خرید بک لینک
نگفتی این دختره بدون من چی میشه؟نترسیدی مریض بشم، دیوونه بشم؟ نترسیدی خودکشی کنم؟ یه بار فکر کردی بهم؟ الان چی؟الان شده بهم فکر کنی؟ تو اصن میدونی که من عکستو دیدم نفسم بند اومد؟میدونی که هی میرم نگاش میکنم و خودمو داغون میکنم؟ میدونی من بازم مث روزای اول رفتنت بی تاب شدم؟ میدونی که وقتی کسی سعی میک

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 1:02

چجوری باهام بازی کردی.حتما اگه الان باهم بودیم یجوری داستانو میپیچوندی و منم باور میکردم! ولی خب الان میدونم که چندماه بهم دروغ گفتی.هرچند که همون شب میدونستم ولی دلم میخاست دروغای تورو باور کنم.چون اگه باور نمیکردم باید ازت جدا میشدم و این چیزی نبود که من میخام. مرسی که خائن بودی! مرسی که کاری کردی

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 1:02

حالم خیلی بده.افتضاح.وحشتناک.فاجعه.نمیدونم.اینا هیچکدوم حالمو توصیف نمیکنن. قلبم میسوزه. دیشب دیدم عکسای پیجشو همه رو پاک کرد و عکسای پروفایل تلگرامشو. تعجب کردم.گفتم ینی چی شده. گفتم اونم مث منه. وقتی اعصاب نداره زورش به این چیزا میرسه. گذشت چند ساعت باز اومدم چک کنم دیدم چی؟پیجش بستهس؟چی؟بلاک شدم

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:00

روزا بیشتر اوقات رو سرم شلوغه و میگذرونم.شبا اما فرق داره.شبا با غصه یا با گریه میخابم.صبا با سردرد پامیشم.کل روز سردرد دارم که به مسکن جواب نمیده.تا شب که بخابم و دردو نفهمم و باز فردا همونطور. کاش آدما بدونن کاراشون چه بازتابی توی زندگی بقیه داره.کاش به خودشون بیان ببینن چیکار کردن. من یه آدم دیگه

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

کمی آرامتر بد باشید...

مگر آدم چقدر میتواند تحمل کند...

این حجم ویرانگر غصه ها را...

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

امروز خیلی بد بود.بدتر از بد... امروز سر کار بودم.اتاق جراحی فک. دکتر ر.یه لحظه به سرم زد که اگه اون امروز با دکتر ر که استادشونه بیاد... از در اومد داخل.نگاه شوک زدشو بهم انداخت. نگاهش کردم. باورم نمیشد. حالم بد شد.قلبم میکوبید.دستام میلرزید.نمیتونسم چیزی توی دستم نگه دارم.فقط تونستم بشینم و سعی کن

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

گفتی ازت خواهشی دارم که منو یادت نیاری.

میدونی که نمیشه...

بهت گفتم چیزی رو که همیشه بهت میگفتم.اونی که توی کتاب اخوان ثالث که باهم خریدیم برات نوشتم:

دلم_دیوانه_بودن با تورا میخواست

+ نوشته شده در نهم خرداد ۱۳۹۶- orkide

|

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

قبلنا توی یه نقطه از سرم یدونه موی سفید درمیومد.از ۱۸سالگی داشتم اون یدونه رو. الانا توی چند نقطه از سرم از هرکدوم چنتا موی سفید درمیان. یعنی توی هرقسمت از سرم یه سری موی سفید دور هم جمع شدن :/ من میگم باتو زندگی کردم و هرچیزی منو یاد تو میندازه یعنی این. من از موی سفیدمم یاد تو میفتم. یاد روزی که ی

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

نذار از اینکه هستم دیوونهتر بشم...

دیدن عکس فارغالتحصیلیت خیلی بیشتر از تصورم برام درد داشت.حالا ما برای همیشه جایی که مارو به هم رسوند رو ترک کردیم.حالا پرونده ی اون عشق بسته میشه. همه خاطراتمون میمونه تو دل در و دیوارا...

+

تو رفتهای و رفتنت نرفته است از سرم

نمیرود...مگر خودم سر از تنم جدا کنم

نمیشود تورا برای خود نخواست عشق من!

نمیشود...گزافه است هرچه ادعا کنم...

*یاسر قنبرلو

+ نوشته شده در بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶- orkide

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

باورم نمیشه بودی باورم نمیشه رفتی. حالا به یه مرحلهای رسیدم که همه چی برام گنگِ...

+فاصله نگیر ازم که بری دق میکنم،با تو از این پنجره شهرُ عاشق میکنم

+ نوشته شده در دوم تیر ۱۳۹۶- orkide

|

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

وقتی باهم آشنا شدیم همه چی خیلی ساده بود.حرفای ساده خنده های ساده شوخیای ساده دوستی ساده. من اما قلبم لرزید.بهم گفت که چیزی درباره آینده نمیتونه بهم بگه ولی این نمیتونست مانع بشه که عاشقش بشم. دعوامون که میشد میگفتم دیگه اینبار نمیبخشم ولی وقتی میدیدمش قلبم میکوبید و اگه جلوشو نمیگرفتم فریاد میزد که

برچسب: نویسنده: امیر پاکدل تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:21

صفحه بندی